حسين بن حسن خوارزمي
621
شرح فصوص الحكم
نباشد هيچ چيز از ايشان موجود نتواند شد . و پيشتر بتقديم رسيد كه هيولى و نفس رحمانى مسمّى مىگردد در اصطلاح اهل الله به ماء ، چنان كه ماء متعارف مسمّى است بدين اسم . و چون ماء مظهر اسم حىّ است ، شيخ فرمود كه : به حيات متحفظ مىشود وجود هر حى . نمىبينى كه چون حى بميرد به موت عرفى ، منحل مىشود اجزاى نظام او ، و منعدم مىگردد قوايش از اين نظم خاص . و چون از اوّل فص تا اينجا تمهيد مقدّمات بيان حال ايوب بود - عليه السّلام - ، شيخ فرمود كه : قال تالى لأيوب « ارْكُضْ بِرِجْلِكَ هذا مُغْتَسَلٌ » ، يعنى ماء ، « بارد » لما كان عليه من افراط حرارة الألم ، فسكَّنه الله ببرد الماء . يعنى : حق - سبحانه و تعالى - فرمود ايوب را - عليه السّلام - كه زمين را به پاى خود فرو كوب ، تا ظاهر شود آبى كه غسل را شايد ، و مطهر بود امراض و اسقام را ، و از جهت برودت مسكَّن باشد حرارت آلام را . چون مأمور به را به جاى آورد ، حق - سبحانه و تعالى - تسكين كرد افراط حرارت آلام را به برودت ماء . آن چه تقرير كرده شد ، ظاهر معنى است ، و اما باطنش آنست [ 256 - پ ] كه اين خطاب امر است به رياضت و مجاهده به ضرب ارض نفس ، تا ظاهر شود ماء حيات حقيقيه بطريق تجسّد در عالم مثال ، تا سالك غسل كند بدان آب ، و زايل گردد از بدنش اسقام جسمانيه و از قلبش امراض روحانيه . پس چون طريق مجاهده مسلوك داشت و استعداد او صافى گشت و قابل فيض الهى شد ، بظهور آمد از حضرت رحمانيه ، ماء حيات حقيقيه . پس غسل كرد بدان و زايل گشت از ظاهر و باطنش ، آن چه سبب حجاب و موجب بعد بود از جناب ملك وهّاب . و لهذا كان الطب النقص من الزائد و الزيادة في الناقص . و المقصود طلب الاعتدال ، و لا سبيل إليه إلا أنه يقاربه . يعنى : ازاله كرد حق - سبحانه و تعالى - از ايوب - عليه السّلام - افراط حرارت را كه سبب آلام بود ، نه حرارت را مطلقا . و لهذا طب و تداوى به تنقيص است از كيفيّت زايده و به زيادة از كيفيّت ناقصه ، تا حاصل شود مقصود كه آن قرب است از اعتدال ، زيرا كه به اعتدال حقيقى راه نيست . و إنما قلنا و لا سبيل إليه - أعنى الاعتدال - من أجل أن الحقائق و الشهود تعطى